
در جمهوری اسلامی رسیدگی به فاجعهء سینما رکس با اکراه و تردید بسیار و علیرغم مخالفت جناحی از حاکمان و در زیر فشار افکار عمومی دنبال شد. در دولت موقت، رسیدگی به پروندهء سینما رکس به عهدهء دادسرای عمومی آبادان بود. صرافی بازپرس این دادسرا نیز با اشکالتراشیهای کمیته و امام جمعه و اطرافیان او روبرو میشود و بالاخره پرونده به دادسراي انقلاب اسلامي آبادان احاله ميشود. اينجا زرگر دادستان انقلاب است. با او هم همکاری نمیکنند تا او استعفا دهد و بالاخره پس از مدتی پرونده به دادگاه ویژه به ریاست موسوی تبریزی فرستاده می شود (انقلاب اسلامی، 108، 19ـ 5 مهر 1364).
در پنجم مرداد 59، دادستان دادگاه ویژه طی اطلاعیهای از مردم میخواهد تا هرگونه شکایت، شهادت یا مدرکی از متهمان توقیف شده و یا غایب، که اسامی آنها منتشر شده بود، دارند در اختیار دادستانی بگذارند. متهمان عبارت بودند از 25 نفر از مأموران شهربانی و ساواک، رؤسای ادارات و مقامات مختلف آبادان، صاحب و مدیر سینما رکس، در مجموع 31 نفر. همچنین خواسته شد هر کس هر اطلاعی دربارهء دیگر کارمندان سازمان آب، آتشنشانی، شهربانی و ساواک آبادان دارد، به دادستانی بدهد. اسامی اعلام شده عبارت بود از: حسین تکبعلیزاده ـ سرتیپ علیاصغر ودیعی، رئیس ساواک خوزستان ـ سرتیپ رضا رزمی، رئیس شهربانی آبادان (فراری)ـ سرهنگ محمدعلی امینی، معاون شهربانی آبادان ـ ستوان بهمنی افسر کلانتری مرکز ـ سرهنگ اردشیر بیات، رئیس سابق پلیس آبادان ـ مسعود حنیف، رئیس کلانتری مرکز در شب حادثه ـ سرگرد امینی آلآقا، افسر ضد خرابکاری و رئیس ادارهء اطلاعات شهربانی ـ سر پاسبان میراحمدی ـ سر پاسبان فاتح دریس ـ ستوان احیایی ـ علی نادری، صاحب سینما ـ حمید پایدان، سرایدار سینما ـ اسفندیار رمضانی، مدیر سینما ـ عبدالحسین قربانی، رئیس آتش نشانی ـ جبار اصل، معاون آتش نشانی ـ جوکار، تلفنچی آتش نشانی ـ شامری، کارمند آتش نشانی ـ عبدالصادق عوادیزاده، کارمند آتش نشانی ـ علیرضا حاج خدابخشی، کارمند آتش نشانی ـ ابراهیم اولیس پور، کارمند سازمان دفاع غیر نظامی ـ غلامرضا قهرمانی، کارمند سازمان دفاع غیر نظامی ـ بیژن صالحی، شهردار (فراری) ـ محمد زمردیان، رئیس فرهنگ و هنر ـ سید جلال سعیدنیا، فرماندارـ سعدی بابک جلیل افشار، عضو کمیتهء ضد خرابکاری ـ محمد حسن ناصری معروف به عضدی، عضو کمیتهء ضد خرابکاری (فراری) ـ نوذری معروف به رسولی، عضو کمیتهء ضد خرابکاری (فراری) ـ فرجاللـه مجتهدی، کارمند ساواک (غایب) ـ سرهنگ تیموری وثوقی ـ مهدی کمالالدین عزیزی، رئیس ادارهء آب آبادان (فراری).
جلسات دادگاه در سالن سینما تاج که مخصوص کارکنان صنعت نفت است تشکیل میشود و به خواست و اصرار مردم و خانوادههای قربانیان، محاکمه بطور علنی صورت میگیرد. البته برای شرکت در جلسات باید قبلا کارت ورودي مخصوص را با دادن عکس و مشخصات کامل به دست آورد. جلسات مستقیماً از شبکهء تلویزیونی آبادان پخش میشود.
اولین جلسهء دادگاه روز دوشنبه دوم شهریور 59 تشکیل شد. دادستان در کیفر خواست چند صفحهای خود خواهان اشّد مجازات یعنی اعدام متهمان شد. و بعد رئیس دادگاه حسین تکبعلیزاده، متهم ردیف اول، را احضار کرد. او بعد از معرفی خود به شرح چگونگی آتش زدن سینما پرداخت (به نقل از: مسببین واقعی فاجعهء هولناک سینما رکس آبادان چه کسانی هستند؟ص. 12).
«شاهد نزدیک»، نویسندهء جزوهء «مسببین واقعی فاجعهء...» سینما رکس را چنین توصیف میکند:
«سینما رکس در بالکن یک پاساژ بزرگ مربع شکل، در مرکز شهر، قرار داشت. این پاساژ دارای تعداد زیادی مغازهء لوکس فروشی و فروشگاههای دیگر بود و از چهار طرف به کوچه و خیابان راه داشت. در اصلی سینما در خیابان شهرداری باز میشد. در واقع یکی از مغازههای پاساژ را به صورت در اصلی سینما در آورده بودند. باجهء فروش بلیت و متصدی کنترل بلیتها برای ورود به سینما در همین قسمت در پائین و طبقهء همکف قرار داشت و مشتریها از پلکانی که از همینجا شروع میشد به راهرو طبقه بالا میرفتند و وارد سالن سینما میشدند. این راهرو در بالا به صورت «L» بود و تعدادی نیمکت هم در آن قرار داشت. در همين ضلع كه در امتداد پلكان بود دو در به سالن باز ميشد و در ضلع دیگر که قسمت عقب سالن را تشکیل میداد، یک در نزدیک اتاق آپارات وجود داشت. هر سهء این درها در راهروهایی که به صورت «L» بود باز میشد. علاوه بر در اصلی سینما، یک در کوچک به عنوان در خروج اضطراری سینما در پشت پاساژ با یک پلکان به خیابان وصل میشد که معمولا ًقفل بود و مورد استفاده قرار نمیگرفت. دیوارهای سینما کم قطر ولی بسیار محکم بود. دیوارها پوشش یولونیت داشت و تزئینات داخل سالن از چوب بود. چند کولر گازی و آبی در اطراف سالن تعبیه شده و هوا را خنک میکرد».
و بعد به نقل اظهارات حسین تکبعلیزاده در دادگاه ادامه میدهد:
«برنامهء سینما رکس فیلم گوزنها بود. من و فرجاللـه بذرکار و حیات با شیشه و قوطی حاوی بنزین که هر کدام از ما آنها را در پاکت بزرگی گذاشته بودیم و از قبل عبداللـه لرقبا آنرا تهیه کرده بود، روانهء سینما رکس شدیم. حیات رفت و از باجهء فروش بلیت برای هر سه ما بلیت خرید و ما وارد سالن سینما شدیم و هر کدام روی یک صندلی نشستیم. هنوز نیمی از سئانس اول نگذشته بود که من و فرجاللـه با فاصلهء کوتاهی از جایمان بلند شدیم و به طرف توالت رفتیم. در آنجا با هم صحبت کردیم. تماشاچیان غرق در تماشای فیلم بودند. در راهرو کسی نبود. (حسین هنگام تشریح این قسمت به شدت به گریه میافتد) ما بنزینها را روی درهایی که در راهرو قرار داشت و راه اصلی سالن بود ریختیم و خیلی سریع فرج درِ پشت سالن را به آتش کشید و منهم دو درِ دیگر را که در یکطرف سالن قرار داشت به آتش کشیدم. در اصلی سینما باز بود. موقعی که از پلکان پائین میآمدیم کسی متوجه ما نشد. ما خود را به خیابان رساندیم و من دیگر حیات را ندیدم».
در اینجا دادگاه یکی از کارکنان سینما را به جایگاه شهود احضار کرد. او گفت:
«من از سینما بیرون آمده بودم و موقعی که با سر و صدای آتشسوزی به طرف سینما برگشتم با مسئول نظافت سینما برخورد کردم. ما سعی کردیم از کپسول اطفای حریق که در آنجا بود استفاده کنیم اما طریقهء به کارگیری آنرا نمیدانستیم، آتش زبانه میکشید و ما هم به ناچار پائین آمدیم».
این کارگر در جواب رئیس دادگاه گفت: «من به قهوه خانهای که در همان نزدیکی بود، رفته بودم. موقعی که برگشتم آتش همه جا را گرفته بود» ( مسببین واقعی فاجعهء...)
از بین بقیهء کارکنان سینما، متصدی فروش بلیت، دقایقی بعد از شروع سئانس آخر و تحویل پول حاصل از فروش آن شب به مدیر سینما، به خانهاش رفته بود. آپاراتچی و یک کارگر دیگر سینما جزو قربانیان جنایت بودند.
شهود دیگر
رئیس دادگاه از سه افسر شهربانی و مأمورین آتش نشانی سئوالاتی میکند. هر یک از آنها از تلاش خود برای خاموش کردن آتش و نجات محاصرهشدگان در آتش، حرف زدند و بعد از آن نوبت به عبداللـه لرقبا و محمود ابوالپور رسید. این دو نفر در جایگاه شهود، و نه در جایگاه متهمان و شرکای جرم، به عنوان افرادی مؤمن به انقلاب اسلامی که هدفشان مبارزه با رژیم بوده سوگند خوردند و حرفهای تکبعلیزاده و ارتباط خود را با عاملان حریق تأئید کردند اما محمد رشیدیان (آموزگار سایق و در آن زمان نمایندهء مجلس اسلامی) که از طراحان اصلی این فاجعه بود، هیچگاه، حتی به عنوان شاهد، به دادگاه احضار نشد. حجتالاسلام موسوی تبریزی گفت: «چون ایشان به کار مهمی مشغول است، ما تلفنی از ایشان سئوال کردهایم، و اگر لازم شد از او دعوت میکنیم به اینجا بیاید» و البته این ضرورت تا پایان دادگاه نیز احساس نشد!
حرفهای تکبعلیزاده در چهارده جلسهء دادگاه مسایل بسیاری را روشن کرد. هر چند که مقامات دادگاه و مسئولان مملکتی به انحاء مختلف سعی میکردند او را از گفتن حقایق و بردن نام اشخاص بر حذر دارند، با اینهمه حقایق بسیاری که از زبان او بیان شد، عاملان و آمران این فاجعهء تکاندهنده را به مردم شناساند. در جریان این بازپرسیها معلوم شد که: «مدت هشت ماه بعد از آتش زدن سینما که پنج ماه آن را باید قبل و بقیه را بعد از انقلاب به حساب آورد، حسین تکبعلیزاده با مسئولان جدید مملکت در ارتباط بوده است. ابتدا قرار بود به خارج از کشور فرستاده شود. برای همین، به اتفاق یک پاسدار به نام حبیباللـه بازیار که او هم به دادگاه احضار شد، به اصفهان میرود، با دفتر آیتاللـه خادمی و آیتاللـه طاهری تماسهایی میگیرد و از آنجا به اتفاق همان پاسدار به تهران و به دفتر کار هاشم صباعیان میروند. البته همهء این مسایل در دادگاه سربسته و مبهم بیان میشود ـ رئیس دادگاه و پاسدار همراه تکبعلیزاده سعی کردند وانمود کنند که او فردی بیکار و نیازمند بوده و آنها میخواستهاند به او کمک کنند و از فعالیتهای او اطلاعی نداشتهاند. در جریان دادگاه رابطهء محمد رشیدیان، از طراحان اصلی این جنایت، با محمد کیاوش آموزگار فقه و عربی در زمان شاه و نمایندهء اهواز در مجلس بعد ازانقلاب، مشخص میشود، و اینکه رشیدیان کمیتهء شمارهء 48 انقلاب را در مقر فرماندار نظامی سابق تشکیل میدهد. همچنین روشن میشود که رئیس دادگاه یعنی موسوی تبریزی در همان ماههای اول انقلاب در ارتباط با افراد نامبرده به تأسیس حزب جمهوری اسلامی در اهواز میپردازد. همهء شواهد مطرح شده در دادگاه نشان میدهد که این افراد در روزهای آتشسوزی با هم در ارتباط بودهاند و بعد از انقلاب و در جریان تشکیل دادگاه ویژهء سینما رکس توطئهگران و برنامهریزان این آدمسوزی پستها و مشاغل مهم مملکتی را اشغال کرده بودند.
در گزارش شاهد نزدیک فاجعهء سینما رکس ، که در انقلاب اسلامی در هجرت هم چاپ شده است، روابط دستاندرکاران این حوادث و مجریان آن، در دوران قبل از انقلاب با هم، با ساواک، با محافل مذهبی و... شرح داده میشود. او مینویسد که رئیس دادگاه و دیگر دستاندرکاران سعی میکردند گناه این جنایت را به گردن ساواک و موجوداتی موهوم بیندازند. رئیس دادگاه که نمیتوانست نشستها و جلسات و برنامهریزیهایی را که حسین تکبعلیزاده در دادگاه عنوان کرده بود، تکذیب کند، عاملین اصلی را تبرئه کرد. او گفت آقای رشیدیان چون آموزگار بود، این طرح را با یکی از شاگردانش به نام میرسفیانی در میان گذاشته و همو بوده که موضوع را در اختیار ساواک قرار داده و ساواک از این موضوع آگاه بوده و طرح را در ابعادی وسیع اجرا کرده است!
در آن هنگام، میگفتند سرتیپ رضا رزمی رئیس شهربانی وقت، عامل آتش زدن سینما بوده است، می گفتند او درهای سینما را زنجیر کرده و کسانی را که میخواستهاند از ساختمان بیرون بیایند به درون رانده است و در تأئید این حرف، شاهدی هم درست کردند به نام علی محمدی، متولی مسجد اصفهانیها که گفت: «من خودم زنجیر را روی در سینما دیدم و میخواستم با ماشین به در بکوبم و آنرا خراب کنم اما مأمورین شهربانی نگذاشتند».
در حالیکه در دادگاه، شاهدان واقعی ماجرا خلاف این را شهادت دادند. در گزارش شاهد عینی میخوانیم: «شهناز قنبری یکی از افرادی که در اولین لحظهء حریق به داخل راهرو رسیده بود، در دادگاه گفت من از در اصلی سینما بیرون آمدم و در سینما با زنجیر بسته نبود. مرد دیگری نیز که کودک خردسالش را در آن لحظه به دستشویی برده و با دیدن شعلههای آتش خود و فرزندش را از در اصلی سینما به بیرون رسانده بود، همیگونه شهادت داد. صرافی بازپرس دادسرای آبادان نیز که همان شب گذارش به خیابان شهرداری افتاده بود و در لحظات اول حادثه به جلو سینما رکس میرسد در دادگاه سوگند خورد و گفت موقعی که من رسیدم زنجیری روی در سینما نبود. شاهد دیگر، جوانی بود که خود را از پنجرهء دستشویی سینما به خیابان انداخته و پایش هم شکسته بود، او گواهی داد که چون شعلههای آتش از توی راهرو زبانه میکشید، خودم را به خیابان انداختم.

پایان کار دادگاه
سرانجام دادگاهی که تمام اعضای هئیت رئیسه و دادرسان و رئیس دادگاه و دادستان آن در وجود دو نفر؛ حجتالاسلام موسوی تبریزی و یکنفر دیگر، خلاصه میشد متهمان را محاکمه و محکوم کرد. متهمان این دادگاه نه وکیل مدافع داشتند و نه هئیت داوران که دربارهء جرمشان داوری کند. تمام ایران چشم به این دادگاه دوخته بود تا شاید مجرمان واقعی را بشناسد، و دادگاه در میان بهت و حیرت همگانی از اینهمه بیعدالتی، بعد از چهارده جلسه، رأی خود را صادر کرد (15شهریور): شش نفر از متهمین به مرگ و بقیه به حبسهای گوناگون محکوم شدند. اعدام شدگان:
1ـ حسین تکبعلیزاده، متهم ردیف اول که به اعتراف خودش یکی از عاملین آتشسوزی بود. او در دادگاه جسارت زیادی به خرج داد و حقایق بسیاری را بيان کرد.
2ـ ستوان بهمنی افسر شهربانی آبادان. او چند روز قبل از واقعه به مرخصی رفته و همان روز به آبادان بازگشته و هنوز هم در مرخصی بود. او در خانهاش بود که یکی از مأموران ادارهء راهنمایی و رانندگی از جریان با خبرش میکند. ستوان بهمنی خود را به محل سینما و به جمع مأموران شهربانی میرساند و همراه دیگر مأموران شهربانی و آتش نشانی سعی میکنند آتش را مهار کنند. موسوی تبریزی در دادگاه تأکید میکرد که مرخصی رفتن ستوان بهمنی در این مدت و آمدنش در همان روز با نقشهء قبلی بوده! نویسندهء مسببین واقعی...: «مدتی بعد از واقعهء سینما رکس، حجتالاسلام موسوی تبریزی در مسجد اصفهانیهای آبادان به منبر رفته بود و در پایان سخنرانی و موقع خارج شدن از مسجد سوار بر ترک موتورسواری میشود، عبا و عمامهاش را در دست میگیرد و به طرف خرمشهر حرکت میکنند. در بین راه، نزدیک فرودگاه، ستوان بهمنی به آنها دستور توقف میدهد و آنها توجه نمیکنند و نمیایستند. ستوان بهمني يك تير هوايي شليك ميكند و آنها را تعقيب ميكند. سرنشينان موتور توقف ميكنند. ستوان بهمنی موقعی که به آنها میرسد یک سیلی به گوش حجتالاسلام موسوی تبریزی میزند و به نحوی زننده به او اهانت میکند. همین امر موجب کینه در دل حجتالاسلام موسوی تبریزی میشود و در روزهای برپایی دادگاه سینما رکس (به دنبال دستگیری مسببین احتمالی)، ستوان بهمنی دستگیر میشود و در دادگاه به ناحق، به اتهام شرکت در واقعهء سینما رکس به جوخهء اعدام سپرده میشود» (مسببین واقعی ...، ص. 23).
3 ـ علی نادری، صاحب سینما رکس. او بیش از 60 سال داشت و در تهران زندگی میكرد. جرم او را به بی توجهی به امکانات ایمنی ساختمان ذکر کردند.
4ـ اسفندیار رمضانی، مدیر سینما رکس. اتهام او در دادگاه، سوء مدیریت و سوء استفادهء شغلی، بی توجهی به وضع ایمنی سینما و بی مبالاتی و عدم استخدام کادر مجرب برای خدمات سینما و عدم احساس مسئولیت در قبال جان مشتریان ذکر شد.
5 ـ سیاوش امینی آلآقا، سرهنگ شهربانی و رئیس اطلاعات شهربانی آبادان. وی که متخصص ضدخرابکاری بود، بلافاصله بعد از اطفای حریق برای تحقیقات در پیرامون واقعه و کشف آثار جرم و وسایلی که در این حریق به کار گرفته شد، به داخل سینمای سوخته شده میرود. بعد از چند نوبت کنکاش و جستجو بدون دستیابی به آثار و علایم مشخص و یا چیزی که بتواند سرِ نخی را به دست دهد، گزارشی بر اساس مشاهدات عینی و شکل ظاهری حریق تهیه میکند. قطعات شکستهء چند بطری در راهرو سینما را تنها اشیاء مکشوفه در این آتشسوزی ذکر میکند و فاجعه را ناشی از یک حریق گسترده و حساب شده و با برنامهء قبلي [اعلام میکند]. او ذکر کرد که ابتدا درهای ورود و خروج سالن که چوبی بوده، به آتش کشیده شده و سپس دامنهء حریق تمام بدنهء سینما را که از داخل با یونولیت پوشیده شده بوده در بر میگیرد. در نتیجه تلاش مأموران آتش نشانی و شهربانی نتوانسته در نجات قربانیان مؤثر افتد. سرهنگ نامبرده تحت تأثیر ابعاد فاجعه و تلفات انسانی آن چنان گیج و مبهوت میشود که بعد از گذشت هشت ماه از این فاجعه، گیجی و ابهام به وضوح در چهره و بیانش مشهود بود... نامبرده چند ماه بعد از انقلاب خود را در اختیار مسئولان رژیم جدید قرار داده بود (مسببین واقعی...).
6 ـ فرجاللـه مجتهدی کارمند ساواک. او مدت کمی قبل از آتشسوزی به آبادان منتقل شده بود. استدلال دادگاه این بود که چرا انتقال این مأمور ساواک به آبادان در روزهای وقوع حادثه صورت گرفته؟ و این جابجایی با یک نقشهء قبلی و در رابطه با حریق سینما بوده است. او که در جلسات دادگاه بیمار و رنجور بود و بستههای قرص و دارو به همراه داشت، خود را یک کارمند معمولی ساواک معرفی کرد و گفت که در طول خدمتش هیچگاه به کسی تعدی نکرده و هیچگاه مرتکب خلافی نشده... او انتقالش به آبادان را در رابطه با جابجایی که در آن ایام در بین مأموران ساواک صورت میگرفت می دانست و آنرا یک امر عادی تلقی میکرد و سعی داشت به هر وسیلهء ممکن بیگناهی خود را توضیح دهد... (مسببین واقعی...)
متهمینی که در این دادگاه به حبسهای از یک تا سه سال محکوم شدند یک سرهنگ شهربانی آبادان، پنج مأمور ادارهء آتش نشانی و سه تن از کارکنان سینما بودند: «...سرهنگ خنافر از ابواب جمعی شهربانی آبادان بود. استشهاد اهالی محل و مغازهداران به نفع او، جان او را از مرگ نجات داد. این افسر روز وقوع آتشسوزی در شهربانی آبادان حضور داشته و با سر و صداهای اطراف سینما به اتفاق تعدادی پاسبان به کمک مأموران آتشنشانی میشتابد. به پاسبانهای همراهش دستور میدهد از پلههایی که مأموران آتشنشانی در اطراف سینما نصب کرده بودند بالا بروند و با پتک و کلنگ و هر وسیلهء دیگر که در دسترس بود اقدام به تخریب دیوار سالن سینما بکنند زیرا از درهای ورودی امکان داخل رفتن نبود. این افسر در حالی که دچار احساسات شده بود و به شدت گریه میکرد برای نجات جان محاصرهشدگان در آتش سعی و تلاش میکرد. مأموران دیوار ضلع غربی سینما را به دستور این افسر خراب کردند... دادگاه سرهنگ خنافر را به دو سال حبس محکوم کرد.
اتهام مأموران آتشنشانی از طرف دادگاه عبارت بود از اهمالکاری و بی توجهی به مسئولیت خطیری که به عهده داشتند و مهمتر اینکه رئیس دادگاه (موسوی تبریزی) بدون داشتن دلایل و مدارک کافی سعی بر این داشت که عدم موفقیت به موقع اطفای حریق را ناشی از نوعی تبانی و مأموریت مرموز کارمندان آتش نشانی، از طرف رژیم به حساب آورد.
تلفنچی ادارهء آتش نشانی در روز وقوع حریق از یکسو به محض دریافت خبر به حکم وظیفه خبر حریق را به اطلاع سرپرست عملیات آتش نشانی میرساند و از سوی دیگر علاوه بر آنکه ساعت دقیق خبر به وسیلهء کامپیوتر ثبت گردیده بود آنرا در دفتری جداگانه نیز یادداشت مینماید و هر دو دفتر روی میز رئیس دادگاه قرار داشت. در ادعانامه و کیفرخواستی که دادستان دادگاه قرائت كرد، مطالبي كلي بيان شده بود (به جز متهم رديف اول) و در مورد اتهام مأموران آتشنشاني هيچ چيز را روشن و مبرهن نميساخت...
در جلسات دادگاه، مأموران آتش نشانی با جزئیات کامل ساعت با خبر شدن حادثه و چگونگی تلاششان را برای اطفای حریق با استناد به شهادت اهل محل و حاضران در هنگام وقوع حریق، بیان کردند.
یکی از شایعاتی که در روزهای وقوع حادثه خیلی دامن زده میشد و در دادگاه نیز مطرح گردید، خالی بودن تانکرهای آب در محل آتشسوزی بود. در صورتی که راننده و سایر کارمندان آتشنشانی مطلب را قویاً تکذیب نموده و گواه مدعای خود را مغازهداران و شاهدان عینی در صحنه معرفی نمودند که ناظر عملیات اولین تانکر محتوی آب در محل حادثه بودند و تانکر دوم هم كه بعد از لحظاتی به محل حریق رسید محتوی آب بود. اما این دو تانکر نتوانستند حریق را خاموش کنند و در نتیجه مأموران تلاش میکنند با استفاده از شیرهای آب اضطراری پیادهروهای خیابانهای اطراف به اطفای حریق بپردازند که این کار هم عملی نگردید لذا آنها از شیرهایی که قابل استفاده بود و در مسافتی دورتر قرار داشت، استفاده کرده و حریق را به کمک مأموران شهربانی و مردم خاموش میکنند.
سرپرست مأموران عملیات اطفای حریق در دادگاه مطالب مبسوطی پیرامون حریق و رابطهء آن با زمان (لحظهها و ثانیهها) و روند تصاعدی آن بیان کرد... اما هیچکدام از دلایل مورد پسند قرار نگرفت و رئیس دادگاه بدون اینکه خود، دلیل یا مدرکی علیه آنها داشته باشد، به حبس محکومشان کرد. در حالیکه «شرکای جرم تکبعلیزاده یعنی لرقبا و ابولپور را نه به عنوان متهم، که تنها به عنوان شاهد به دادگاه احضار کرد. آنها هم ارتباط خود را با تکبعلیزاده و حتی تهیه بنزین را انکار نکردند، با اینحال محاکمه و محکوم نشدند». (مسببین واقعی...)
«شاهد نزدیک»که گزارشش در اینجا مورد استناد ماست در پایان مینویسد: «چون شاهد این وقایع بودهام و بعضی از افرادی را که نامشان برده شده است میشناسم و یا بعضی از آنها را بارها دیدهام، مطالب به خاطرم مانده است، لذا با کمک حافظهام این مطالب را نوشتهام، البته به علت عدم دسترسی به منابع کمبودهایی دارد که با دسترسی به روزنامههای آن زمان و برگهای بازجویی میتوان آنرا کامل کرد».
افشاگری بعد از شانزده سال
«من به اصرار خمینی به آبادان رفتم تا به پروندهء سینما رکس رسیدگی کنم. من کلیهء جزئیات پرونده را خواندم و در جریان آن متوجه شدم که در زمان شاه، مدرسین حوزهء علمیهء قم تصمیم گرفتند برای آنکه آبادان را هم به هیجان بیاورند (چون آبادان یکی از شهرهایی بود که هیچ امکان رخنهء انقلابی در آن متصور نبود) آنجا را هم به آتش بکشانند. در جریان مطالعهء پرونده متوجه شدم که سینمایی که قرار بود به آتش کشیده شود، سینما رکس نبود ولی بعد برنامه عوض شد و سینما رکس به عنوان هدف انتخاب گردید. در آن هنگام چهار نفر از مدرسین حوزهء علمیهء قم طرح مشترکی را برای به آتش کشیدن سینما به امضاء رساندند. دقیقاً نمیدانم چه کسانی، ولی تصور میکنم یکی از آنها شیخ حسینعلی منتظری بود. اجرای این طرح به سه مأمور واگذار شد که آنها به آبادان رفتند، سینما را به آتش کشیدند و دو نفر از آنها در جریان حریق، زنده زنده در آتش سوختند اما یکی توانست از این فاجعه جان سالم به در برد و زنده بماند. او بعد از این اقدام دچار ناراحتی شدید وجدان شد، چون هیچکس فکر نمیکرد مقدار تلفات این آتشسوزی تا این حد باشد. من نزد خمینی رفتم و گفتم آقا! من چطور میتوانم حق را ناحق جلوه بدهم؟ وقتی که مشتی بیگناه را گرفتهاند و میخواهند اعدام کنند و عاملان اصلی آتشسوزی همه مصدر کارند؟ وقتی در راه مشهد از رادیو اتومبیل شنیدم که تعدادی افراد بیگناه را به جرم این جنایت فجیع به ناحق اعدام کردهاند، خون گریستم. واللـه گریهام گرفت (مصاحبه با علیرضا میبدی برای رادیو صدای ایران، آمریکا، چاپ شده در نیمروز، شمارهء 277 (سال ششم، جمعه 21مرداد 1373).
منبع: شیدا نبوی، مجله چشمانداز، شماره20، بهار 1378
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مآخذ:
در نگارش این مقاله علاوه بر روزنامههای فارسی، (خاصه کیهان و اطلاعات) و فرانسوی آن زمان، (خاصه لوموند و لیبراسیون)، از منابع زیر استفادهء فراوان شده است:
ـ گزارشی که یکی از شاهدان عینی با عنوان «مسببین واقعی فاجعهء سینما رکس آبادان چه کسانی هستند» نوشته است و در شماره های 115ـ104 انقلاب اسلامی (در هجرت)، ماههای مرداد تا دی 1364، همراه با توضیحات مفید و تکمیلی به چاپ رسیده است. همین گزارش پس از آن نیز، به صورت مستقل (آلمان؟ رقعی، 48 صفحه) انتشار یافته است.
ـ «ویژه نامهء سالگرد سینما رکس آبادان»، پیکار، 25 مرداد 1359.
ـ جواد بیشتاب، فاجعهء سیاه سینما رکس آبادان، پاریس، پائیز 1373، 143صفحه.
باید یاد آورشد که پرویز صیاد نیز نمایشنامهء مستندی با عنوان محاکمهء سینما رکس نوشته است که «در سال 1987در ایالات متحده و کانادا به صحنه آمد و از آن پس همه ساله در ماه مرداد که همزمان با برگزاری محاکمه و فاجعهء اصلی است، اجرای آن در شهرهای ایرانینشین آمریکا به ویژه کالیفرنیا تکرار شده است». ویدیوی سه ساعتهای نیز از این «تئاتر مستند» در سال 1996 انتشار یافته است.
